سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )
63
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )
اجازه براى او اسمى انتخاب نمايم ؟ حضرت على عليه السّلام فرمود : من او را به نام خودم مىنامم ، و كنيه خود را بر او برمىگزينم كه همان « ابو الاملاك » است . [ هيثمى در مجمع 6 / 341 ] از « جندب » روايت مىكند ، هنگامى كه خوارج از حضرت على عليه السّلام جدا شدند و از يارى او دست برداشتند ، حضرت در تعقيب آنها برآمد . همراه با آن حضرت حركت كرديم تا به لشكرگاه آنها رسيديم . صداى قرآن از خيمههاى آنها به گوش مىرسيد كه مانند زنبورها صدا در صدا انداخته بودند ، در ميان آنها افرادى بودند كه در اثر عبادت پيشانيهايشان پينه بسته بود ، و برخى هم كلاههاى زاهدان را - كه كلاه درازى بود و ترسايان بر سر مىگذاشتند - بر سر داشتند ؛ هنگامى كه آنها را در حال تلاوت قرآن يافتم ، ناراحتى شديدى درون مرا فرا گرفت . ناچار از لشكر كناره گرفته و نيزهام را به زمين فرو بردم و از اسب پياده شدم و زرهام را برفراز نيزهام افكندم . زين اسبم را گرفتم و بسوى نيزهام ايستادم و مشغول نماز شدم . و در حين نماز مىگفتم : پروردگارا ! اگر جهاد و سركوبى اين مردم ( خوارج ) ، اطاعت از تو مىباشد ، پس به من اذن بده تا با جنگيدن با آنها تكليف خود را بجاى آورم و اگر نبرد با ايشان بر خلاف فرمان توست ، مرا از اين جنگ معاف بدار ! در همين انديشه بودم كه ناگهان على عليه السّلام - كه بر مركب رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله سوار بود - در برابر من ايستاد و فرمود : اى جندب ! از شرّ شك و دودلى ، به خدا پناه ببر ! خواستم با حضرتش عزيمت كنم كه از مركب به زير آمد و به نماز ايستاد . طولى نكشيد ، سوارهاى آمد و به امير المؤمنين عليه السّلام عرض كرد : شما در اينجا هستيد در حالى كه خوارج تصميم گرفتهاند جلو آب نهر را بگيرند و ما را گرفتار تشنگى سازند . حضرت فرمود : چنان نيست كه بتوانند جلو نهر آب را بگيرند ( و حديث را ادامه داده تا آنجا كه ) فرمود : آرى ، آنان قدرت قطع كردن آب را ندارند و پيش از آنكه به اين كار اقدام نمايند ، كشته مىشوند ! اين معاهدهاى است كه خدا و رسول با من به انجام